بهترین چیز نگاهی است که از حادثه عشق، تر است

عشق به نفرت

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387 ساعت 10:34 PM

من چه دارم از خودم؟!

منی که عاجز و پر دردسرم

منی که همیشه توی زندگی

فکرها و حرفای ناجور می زنم

من چه دارم از خودم؟!

منی که جاهل و پر اِفاده ام

منی که برای هر کارِ بدی

همیشه داوطلب ٬ آماده ام

من که هستم واقعا؟!

منی که تشنه تایید شدنم

منی که پر از منیت و غرور

منی که پر از دروغ و وحشتم

من که هستم ای خدا؟!

تشنه پلیدی و رنگ و ریا؟؟

پسری زشت و سراپا ادعا؟؟

یا که سازنده شامِ غصه ها؟؟

این همه گناهو مرتکب شدم

اما از چشمانِ تو نیفتادم

دل بریدن همه از وجودِ من

ولی تو موندی بازم کنارِ‌من

همه رفتن از کنارم ناگهان

آمدی ٬ آوردی با خود ارمغان

واسه من تولد دوباره ای رقم زدی

پاک کردی روحمو ٬ ای مهربان

 

ساعت ۳:۴۴ بعد از ظهر شنبه ۳۱/۱/۸۷

خواست خدا بر آن است که من آن را انجام دهم./././.

شاعر جوان _ V.A

وحید عابدین پور

 

جمعه 16 فروردین ماه سال 1387 ساعت 1:47 PM

سلام ....

دوستان و همسایه های محترم وحید خان  ..متاسفانه وحید به دلیل کاری که براش پیش اومده نتونست اپ کنه ..و چون

من یکی از همسایه های دیوار به دیوار وبش بودم...به رسم ما ایرونی ها کلید وبلاگ رو به من سپرد تا هم اطلاع بدم به شما هم در نبودش سری به وبش بزنم ...این ها رو گفتم تا اگه اپ این دفعه وحید با همیشه فرق داشت تعجب نکنید ... چون این همسایه وحید که اپ می کنه امیدوارم زیاد خراب کاری نکنم تا چشمهای وحید این طوری نشه ....

 

 

 

زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست

اضطراب هوس دیدن و نادیدن نیست , زندگی خوردن و خوابیدن نیست

زندگی جنبش جاری شدن است

زندگی جنبش جاری شدن است , از تماشاگه اغاز حیات تا به جائی که

 خدا می داند

 

 

 

شنبه 10 فروردین ماه سال 1387 ساعت 6:20 PM

عشق من تو ٬ جون من تو

چشم من تو ٬ روح من تو

تو یه زیبا مثل مهتاب

می گیره نور ٬ از تو آفتاب

زندگیم تو ٬ هستی ام تو

شور و حالم ٬ همه از تو

تو رئوفی ٬ تو یه بی تا

می گیره جون ٬ از تو دریا

امیدم تو ٬ آرزوم تو

نفسم تو ٬ آبروم تو

تو عزیزی مثل رؤیا

می شه جنگل ٬ از تو صحرا

خواست من تو ٬ باورم تو

فکر من تو ٬ یاورم تو

با تو هستم ٬ همیشه شاد

می کنه دل ٬ تو رو فریاد

عشق من تو ٬ جونم از تو

قلب من تو ٬ خونم از تو

تو توانا ٬ تویی دانا

دارم از تو ٬ چشمِ بینا

خوب من تو ٬ شوق من تو

حس من تو ٬ ذوق من تو

تو رفیقی ٬ تو سپیدی

واسه دردهام ٬ تو طبیبی./././.

ساعت ۱۰:۳۲ جمعه شب ۲۴/۱۲/۱۳۸۶

وحید عابدین پور ( شاعر جوان ) V.A

 

پنجشنبه 1 فروردین ماه سال 1387 ساعت 09:24 AM

عید آمد و غنچه ها شکوفا شد

سرزمینِ آریایی زیبا شد

بر خاک و سپهرِ نیلگونش

خورشیدِ حقیقت ٬ پیدا شد

نوروز رسید و سبزه رویید

باید که گُلِ بهار و بویید

من ٬ عاشقِ عشقِ لا یزالم

باید که رهِ بهشت ٬ جویید

عید آمد و اهرمن غمین شد

کینه رفت و دوستی ٬ ثمین شد

بر  میهنِ  پهناورِ   ایران

آهنگِ ستارگان ٬ وزین شد

نوروز ٬ عجب نقش و نگاری دارد

جامه به تن و عطر و گلابی دارد

این خانه ما ٬ بَه ٬ چه هوایی دارد!!!!!

عاشق شدن هم ٬ عجب صفایی دارد

نوروز بر این تربتِ سرسبز و کهن

نوروز بر این ملت و بر این تو و من

میمون و همایون و خجسته باد عشاق

تبریک به آنکه هست ٬ عشقش میهن

 

عید نوروز بر همگان مبارک

 

ساعت ۱۲:۰۵ بامداد شنبه ۱۸/۱۲/۱۳۸۶

شاعر جوان _ V.A

وحید عابدین پور

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ      هفت رنگش می شود هفتاد رنگ.

براستی که جای ساینا خالی.

 

پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386 ساعت 12:33 PM

قدیما چه ساده بودیم

خاکی و افتاده بودیم

همه با همدیگه صادق

انگار از یه شاخه بودیم

خنده رنگ دیگری داشت

واسه غم جایی نمیذاشت

کسی جز عشق و محبت

تو دلا چیزی نمی کاشت

همه با همدیگه همکار

دست به دست٬ بینا و بیدار

صداقت ٬ توی دلاشون

پُر می شد ٬ بسیار و بسیار

(( چی می شد که بر می گشتیم به قدیم))

(( همه با همدیگه می شدیم ٬ ندیم))

(( بیا قدر امروز  و ٬ خوب بدونیم))

(( تا که بعد ٬ حسرتِ امروز نخوریم))

کوچه های خاکی و تنگ

پُر بود از مردمِ یک رنگ

بچه ها بازی می کردن

دزد و پادشاه و ٬ هفت سنگ

قدیما ٬ با همه سادگی هاش

همه خوشبخت بودیم

اون روزا ٬ با همه دشمنامون

همه سر سخت بودیم

خاکی و پاک و نجیب

خالی از مکر و فریب

برامون یکی بودن

آشِنا ٬ دوست ٬ غریب

 

تصویری از سالیانِ دور که از گفته های بزرگان ٬ بیرون کشیدم.

بیاییم امروز را طوری زندگی کنیم که در آینده ٬ افسوس آن را

نخوریم.

بیاییم فقط برای امروز ٬ زندگی کنیم. {به امید آفریدگار بی تا}

ساعت ۱۱:۴۰ ظهر پنج شنبه ۲۳/۱۲/۱۳۸۶

شاعر جوان _ V.A

وحید عابدین پور

 

 

 

پنجشنبه 16 اسفند ماه سال 1386 ساعت 3:36 PM

شب و روز های سیاهو ٬ با تو رنگین می کنم

هر کی شادیمو بگیره ٬ اونو غمگین می کنم

زندگیم رنگ سپید و ٬ داره باور می کنه

روزگار ٬ خاطره هامو داره ٬ پر پر می کنه

یه سرود عاشقونه ٬ واسه تو ساخته بودم

برای اومدنت ٬ چشم ٬ به در دوخته بودم

ای پری مهربونی ٬  ای فرشته صداقت

مظهر عشق و امیدی ٬ تو نهایت لیاقت

ای عزیز ترین عزیزم ٬ ای تو بانوی سخاوت

با تو می زنم تبر ٬ به ریشه هر چه خیانت

لحظه به ٬ لحظه عمرم ٬ با صدای تو طلا شد

بوسه گرمِ  تو  انگار ٬  واسه من رفعِ بلا  شد

هر  چی  از  تو  می نویسم ٬  انگاری  اول خطم

این تو بودی که تو ظلمت ٬ می فشردی هر دو دستم

عاشقم  من ٬  عاشقم  من ٬  عاشقم  من !!

تو  رو  با  خوب و بدی هات ٬  عاشقم  من!!

ای پری مهربونی ٬  ای فرشته صداقت

مظهر عشق و امیدی ٬ تو نهایت لیاقت

ای عزیز ترین عزیزم ٬ ای تو بانوی سخاوت

با تو می زنم تبر ٬ به ریشه هر چه خیانت./././.

 

پیشاپیش عید نوروز را به تمام خلقت و مخصوصا نوروز دوستان ٬ تبریک عرض

می کنم و امیدوارم هر روزمان ٬ رویایی تر از نوروز باشد.

ای دل اگر عاشقی ٬ در پی دلدار باش....

ساعت ۲:۳۱ بامداد دوشنبه ۱۳/۱۲/۱۳۸۶

 

شاعر جوان _ V.A

وحید عابدین پور

شنبه 11 اسفند ماه سال 1386 ساعت 9:22 PM

عزیز من ٬ عزیز من ٬ تو بهترین کلاممی

رفیق من ٬ خدای من ٬ شیرین تر از جان منی

تو هر کجای این زمین ٬ تو برترین ٬ تو سرترین

در آسمانِ این جهان ٬ روحِ تو در بالاترین

طلوع زندگی من ٬ از بخشش و ٬ جودِ توئه

نشانه ات در این جهان ٬ مهر و مه و رودِ توئه

دست مرا به سوی خویش ٬ ببین و بی بهانه کن

لبانِ  بسته  مرا  ٬  بگیر  و  شاعرانه  کن

خدای من ٬ خدای من ٬ با تو قشنگه زندگی

رفیق روزگار من! کنار تو ٬ یعنی خودِ  آزادگی

زیبا ترین احساس من ٬ لحظه لمس بودنت

زیبا ترین رؤیای من ٬ از عشق ٬ بَر گشودنت././././.

 

تقدیم به رژانوی عزیز که هیچ وقت منو تنها نذاشته.

ساعت ۷:۲۷ غروب یک شنبه ۵/۱۲/۱۳۸۶

 

شاعر جوان _ V.A

وحید عابدین پور

 

 

 

شنبه 4 اسفند ماه سال 1386 ساعت 10:55 PM

قصه زندگی من ٬ قصه دلقکِ پیره

که می خندونه دلارو اما تو ٬ غصه اسیره

با یه دنیا درد و سختی می کنه شاد ٬ آدما رو

غرق در قرض و مشقت ٬ می کنه گریه شبا رو

آسمون براش سیاهه اما چاره ای نداره

اگه به کاراش نخندن ٬ میشه از جامعه رانده

ظاهرش شادی و خنده ٬ تو دلش یه دنیا گریه

خیلی تلخه که بخندی ٬ اما فکرت باشه گریه

دلِ دلقک پرِ درده ٬ مثلِ برگی خشک و زرده

دلش از زندگی سرده ٬ از همه ٬ شادی ها طرده

قصه زندگی من ٬ قصه ای تلخ و غمینه

واسه بد بخت شدنِ من ٬ غصه هر روز تو کمینه

اگه تلخم و گرفته ٬ خیلی ها برام می خندن

غصه مهمونمه هر شب ٬ ولی من بازم می خندم

خیلی ها به من شبیهن ٬ مثلِ اون دلقکِ پیرن

اگه روزی غم بمیره ٬ همشون با غم می میرن

 

ساعت ۱۲:۴۸ دوشنبه شب ۲۹/۱۱/۱۳۸۶

زندگی زیباست. خدا هم زیباست. همه زیبا هستن. من هم زیبام.

حتی آن دلقک پیر هم زیباست.

شاعر جوان _ V.A

 

پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386 ساعت 8:29 PM

امان از این زمونه

چقدر نا مهربونه!!

دلِ شکسته من

تا کِی تنها بمونه؟!

امان از دست دنیا

امان از درد دوری

تمومِ آدما رو

گرفته شامِ کوری

امان از وهم و اندوه

امان از ترس و وحشت

شدن زندونیِ خود

همه از روی غفلت

یکی اسیرِ‌ شهوت

یکی تشنه ثروت

یکی فدای قدرت

یکی تو بند تهمت

امان از دست صیاد

امان از درد و هذیان

امان از روز دیگر

امان از کاهشِ جان

امان از این سیاهی

امان از بی پناهی

امان از دست ساقی

امان از بی دوایی

امان از این جهنم

شدیم زندونی غم

بیاین با هم بسازیم

سدی برای ماتم

یکی یکی رها شیم

زندگی ای بسازیم

برای خوشبخت شدن

به دردمون نبازیم  ./././.

 

ساعت ۱۰:۳۰ صبح دوشنبه ۲۲/۱۱/۱۳۸۶

 

شاعر جوان _ V.A

وحید عابدین پور

 

چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386 ساعت 8:43 PM

بمون یارِ گلم ٬ نورِ چشامی

نرو نازِ دلم ٬ شورِ صدامی

بخون اسمِ منو ٬ ای نازنینم

نرو که  بی تو ٬ من تنهاترینم

صدام کن ای عروسِ رو سپیدم

که مثلِ تو در این دنیا ندیدم

بمون یارم که رفتن بی وفائیست

بدون ٬ رفتن ٬ در حقم ناسپاسیست

بیا زیبا خمار بوسه هاتم

نرو عشقم که بیمار نگاتم

بمون تا عشقمون ٬ گرمی بگیره

نرو تا قلبم از سردی نَمیره

بیا برگرد به خونه دلِ من

نذار بی تو بلرزه شونه من

سُرورم ٬ شادی ام ٬ میلادِ عشقم !

من این شعر و برای تو نوشتم

که برگردی دوباره توی خونه

بگی از عشق و هستی ٬ از زمونه

نرو عشق من  ای عاشقِ پرواز

بیا آوازِ عشقو ٬ کن ٬ تو آغاز

ساعت ۱:۵۲ بامداد دوشنبه ۱۵/۱۱/۱۳۸۶

از طرف خودم (وحید) و مهناز گلم. تقدیم به ساینا ٬ بیتای ما که قصد رفتن دارد.

ساینا جان ! مطمئن باش این شعر ٬ حرف دل من و مهناز و همه دوستان تو هست.

همیشه در قلب ما هستی و به تو نیاز داریم.

شاعر جوان _ V.A

وحید عابدین پور