بهترین چیز نگاهی است که از حادثه عشق، تر است

عشق به نفرت

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 25 دی ماه سال 1390 ساعت 8:22 PM
با دوستم بودیم...

به کاسب محل سلام کردم ، پاسخ نداد!

دوستم گفت : چقدر عبوس بود؟

گفتم : کار هر روزش است.

گفت : پس چرا سلامش می کنی؟

گفتم : اجازه نمی دهم او برایم تصمیم بگیرد./././././.



گرگان  خانه برادر بزرگم محمد...



دوشنبه 14 آذر ماه سال 1390 ساعت 11:44 AM
تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت عرض میکنم.

دوشنبه 2 آبان ماه سال 1390 ساعت 10:41 PM
6 آبان تولدمه... خوشحالم... چند روز نیستم دوستان گلم...

پنجشنبه 28 مهر ماه سال 1390 ساعت 10:45 PM

خیلی سخته که پرنده باشی و توی قفس

باشی زندونیِ صیادِ پر از حرص و هوس

خیلی سخته که برنده باشی اما تو خودت

هر  دقیقه  بشکنی ٬  نفس ٬  نفس

خیلی سخته بی هوا شعر بگی ٬ قصه بگی

از روزهای عاشقی ٬ از دلِ پر غصه بگی

خیلی سخته عاشق و مجنون و دیوونه باشی

اما  یارت  باشه  بازیگرِ  عشقِ  دیگری

خیلی سخته بهترین ساقیِ عالم باشی و

بمیری از عطشِ  آب و  فشارِ  تشنگی

خیلی سخته که شب و روز٬ بکوشی و به جایی نرسی

از هوس های جوونی بگذری تا که به نایی برسی

خیلی سخته قطره باشی ٬ جمع شی ٬ دریا نشی

نا امید توی زمین گم بشی و پیدا نشی

خیلی سخته توی خواب یکدفعه از جا پریدن

کاشکی رؤیاها کمی رنگِ حقیقت ها بودن././././.


ساعت ۱:۳۸ یک شنبه شب ۱۹/۳/۱۳۸۷

و باز هم نعره های روحِ خسته و کلافه من ٬ به گوش هیچ کس

نرسید. اما نه ! مهم نیست٬ خداوند بصیر و سمیع است.

شاعر جوان _ V.A

وحید عابدین پور                این شعر رو دوباره در وبلاگم برایتون گذاشتم.
خدایا تو را شکر.  گرگان هوا سرد و بارانی و رویایی


شنبه 26 شهریور ماه سال 1390 ساعت 11:50 AM

اکنون تو با مرگ رفته ای

و من تنها به این امید دم می زنم

که با هر نفس ، گامی به تو نزدیکتر می شوم. این است زندگی من...


این است زندگی من....

پنجشنبه 27 مرداد ماه سال 1390 ساعت 1:55 PM

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید،

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد؛

مگس خوبی بود...

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم ...!

سه شنبه 14 تیر ماه سال 1390 ساعت 1:56 PM

گفتا: تو از کجایی کاشفته می نمایی؟
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی
گفتا: کدام مرغی؟ کز این مقام خوانی
گفتم که خوش نوایی از باغ بی نوایی
گفتا: ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم: به می پرستی، جستم ز خود رهایی
گفتا: جوی نیرزی، گر زهد و توبه ورزی
گفتم که: توبه کردم از زهد و پارسایی
گفتا: به دل ربایی ما را چگونه دیدی؟
گفتم: چو خرمنی گل در بزم دلربایی
گفتا: بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟
گفتم: حدیث مستان سری بود خدایی

چهارشنبه 11 خرداد ماه سال 1390 ساعت 10:11 AM

تمام بعد از ظهر را با کابوس

پرنده ی کوچکی سر کردم

که به هوای گلدان پشت پنجره

می آمد و به شیشه می خورد.

           

وحید عابدین پور گرگان          

دوشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1390 ساعت 10:30 AM


روز هاست از سقف لحظه هایم ٬ یاد تو می چکد.

اگر باران بند بیاید از این خانه می روم.

وحید عابدین پور. گرگان. V.A
پنجشنبه 25 فروردین ماه سال 1390 ساعت 12:44 PM
زندگی با همه خوبی ها و بدی هایی که دارد ، زیباست.

زندگی میکنم و لذت می برم از هر آنچه امروز دارم.

زندگی خواهم کرد زندگی خواهم ساخت .

دگر از هر لحظه ، سبزه ای خواهم کاشت. زندگی خواهم کرد...


وحید عابدین پور       شاعر جوان        V.A   

                                                                                        گرگان هوا خیلی گرمه.
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>