X
تبلیغات
رایتل

رویای خاکستری

عشق به نفرت

چیزی که عیان است...

گفتا: تو از کجایی کاشفته می نمایی؟
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی
گفتا: کدام مرغی؟ کز این مقام خوانی
گفتم که خوش نوایی از باغ بی نوایی
گفتا: ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم: به می پرستی، جستم ز خود رهایی
گفتا: جوی نیرزی، گر زهد و توبه ورزی
گفتم که: توبه کردم از زهد و پارسایی
گفتا: به دل ربایی ما را چگونه دیدی؟
گفتم: چو خرمنی گل در بزم دلربایی
گفتا: بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟
گفتم: حدیث مستان سری بود خدایی

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 01:56 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 6 نظر