X
تبلیغات
رایتل

رویای خاکستری

عشق به نفرت

به کجا می نگری؟

در برم نشسته ای و با دلم غریبه ای

گریه های هر شبم را بهرِ خود ندیده ای

تو کجا می نگری و من کجا می نگرم؟

به تو دل دادم من٬پس چرا دلتنگم؟

تو کجا می روی و من به کجا خواهم رفت؟

واسه تو جوونیم و ٬دیگه دادم از کف

عشق و تایید کردم ولی تکذیب کردی

ذره ذره به تنم نفرت و تزریق کردی

می گذارم بوسه بر لبان و بر گونه تو

می سرایم غزلی بهرِ دل مجنونِ تو

تو کجا می نگری و من کجا می نگرم؟

تو زمین ماندی و من سوی خدا در سفرم

تو چه می اندیشی من چه می اندیشم؟

با همه هستی تو٬ من ولی با خویشم

عشق و تایید کردم٬ولی تکذیب کردی

ذره ذره به تنم نفرت و تزریق کردی

 

ساعت ۱:۱۵ صبح جمعه ۲۷/۷/۱۳۸۶

شاعر جوان  v.a

وحید عابدین پور

 

تاریخ ارسال: شنبه 28 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 02:35 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 42 نظر

آخرین مشقِ من و تو

روزگار و سرنوشت٬ رسم جدایی رو نوشت

نفرتم علاوه شد٬ از بد دلانِ بد سرشت

دنیا با آدمکاش٬برای من رنگ غمه

با یادِ تو٬تموم شدن٬ این آخرین کار منه

آخرین مشق حیاتم٬برای تو مُردنه

آخرین مشقِ تو٬ من رو از دلت پروندنه

روزگار نا حساب٬ریشه مو٬ با تیشه زد

من و با طنابِ عشق٬ نافرانه٬ دار زد

دنیا! از پنجه تو٬ می چکه خونِ سرخِ من

دیگه از من چی می خوای؟ کُشتی تو تارخ من

زندگی! می شونمت٬ من ٬ تورو به خاک سیاه

دنیا! می کشم تو رو ٬ من با تموم آدمات

 

هیچ چیز به ذهن کوچکم نمی رسه٬جز اینکه {تا سر دارم ٬سر می شکونم}

و می خوام نشان بدم که یک دست هم صدا داره.

شاعر جوان v.a

۱۳۸۶/۷/۲۵

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 25 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 03:39 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 35 نظر

حکایتِ دنیا

جنون بی پروا٬ حقارت فردا

حقیقت رؤیا ٬حکایت دنیا

سکوت یک تنها٬ فراتر از شب ها

ضمیر خود آگاه ٬نهاده شد در ما

برای من هستی٬ فراتر از همسر  *   کنار من امشب٬ بیا تو در بستر

ضیافت شیطان٬ تجارت انسان

غرور بی فرجام ٬شده بلای جان

عذاب جاویدان٬ می بارد چون باران

شروع بی پایان٬ خلافت رندان

در عالم هستی٬ تو جنگل وحشی  *   نشسته ام آرام٬ در حالت مستی

 

ساعت 7:42 غروب جمعه.

همیشه٬ همه چیز اونی نیست که تو٬ فکرشو می کنی.

عید فطر بر همگان مبارک.

شاعر جوان V.A

تاریخ ارسال: شنبه 21 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:30 ق.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 52 نظر

اوج رؤیا

از شراب عشقِ تو٬ میگون شدم

از دل تاریک شب ٬ بیرون شدم

لحظه ای بر چشم تو ٬خیره شدم

خالی از هر ٬کینه و حیله شدم

ما دو تا٬کنار هم٬دست به دست

بوسه ام بر لب سرخِ تو٬نشست

شونه گرم تو ٬ مرهم منه

خونِ تو ٬ انگاری تو٬ رگِ منه

{من به تو می بالم *واسه دوستی مث تو  *من به خود می بالم}

دلِ تو ٬ اندازه دریاست٬ واسه من

با تو بودن٬ اوج رؤیاست٬ گل من

ارمغانِ٬  تو برام ٬ سعادته

این یه رؤیا نیست ٬ خودِ حقیقته

انگاری خودِ خدا٬ دوست نداره

قاصدک٬ جدایی رو ٬ خبر بده

انگاری خدا می خواد به ما بگه

تا ابد٬ باشیم برای همدیگه

{من به تو دل دادم  * تو به من دل بستی  * من و تو ٬ ما هستیم}

 

چه رؤیای زیبایی! عاشق می میرد٬معشوق می میرد٬ عشق٬

مدت هاست که مُرده است. اما نه٬ عشق نمی میرد. کاش

حقیقت و رؤیا٬ یکی بودند٬ بدونِ هیچ تضادی.

ساعت : ۷:۵۰ غروب سه شنبه ۱۷/۷/۱۳۸۶

شاعر جوان V.A

 

 

 

تاریخ ارسال: چهارشنبه 18 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 12:57 ق.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 30 نظر

شما

بعد از عمری عاشقی٬به آخر خط رسیدم

توی عمرم ٬بی وفاتر از تو ٬یاری ندیدم

عالم عاشقی با خاطره هاش و٬ پس دادم

عاشق و رام تو٬ بو ا لهوس٬  شدم

تازه فهمیدم که بی تو٬ هم می شه٬ زندگی کرد

نباید به جز خدا٬ بنده ای رو ٬ بندگی کرد

تازه فهمیدم که تو ٬ لیاقتم رو نداری

به خدا ٬تو ارزش خیانت هم رو ٬ نداری

دیگه حتی بعد از این٬تو رو می خونم٬شما

ای خدا بنده رو باش که دل دادم دست کیا

بعد از عمری عاشقی ٬ به آخر خط رسیدم

حیف رنجی که شب و روز ٬برای تو٬ کشیدم

با تو کاری ندارم٬من با خودم شکوه دارم

بدی کردی اما من هم٬ مث تو ٬ مقصرم

جرمت این بود که من و بازی دادی

با همه این بازیها٬یه عاشق راضی داری

آره٬راضی ام ازت٬چونکه من و فهمیدی

خوب شناختی٬بعدشم ٬پشت به من گردیدی

آره٬توی عاشقی شکست سختی خورد دلم

باورم نمی شه این شکست و از تو خورد٬دلم

 

نفرت از عشق٬بدلیل شکست در عشق٬نصیب من نشد.

به این دلیل بود که آدم عاقل از یک سوراخ٬دو بار گزیده نمی شود.

ساعت ۲:۱۳ صبح روز یک شنبه۱۵/۷/۱۳۸۶

شاعر جوان  V.A

تاریخ ارسال: دوشنبه 16 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 07:16 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 24 نظر

ترنم بهاری

تو به حساسی احساس

من به تنهایی آواز

تویی اوج فهم و ادراک

من به نا امنی پرواز

تو غرور عشق و مستی

من غروب تلخ دوستی

تو ترنم بهاری

من روز های بی قراری

تو طراوت گلستان

من در آغوش زمستان

تو توقف زمانی

زندگیم غرق تباهی

تویی سلطان دل من

اما تو دلت غلامم

تو ترانه امیدی

من سراپا نا امیدی

تویی نقطه رسیدن

من هراس دل بریدن

تو یه رنگی مث آینه

من گریزان از زمانه

و این٬ تو و من٬ هنوز ما نشده اند. هنوز با هم٬ غریبند.

انگار به یکدیگر٬ راغب نیستند. من که راغبم ولی این٬

تو را نمی دانم و گمانم که این٬ تو٬ گرفتار هوس کودکانه ای.

مثل سیب سرخ حوا.

و شاکرم پروردگارم را که اینگونه مراخلق کرد و با این

تقدیر٬ به من ثابت کرد که رسم ایفا را بدرستی فرا گرفته ام.

خوشحالم خدایا. سپاس بی کران بر تو باد.

ساعت 1:46 ظهر شنبه

گرگان.منطقه جنگلی زیارت. داخل جنگل وحشی

و سر سبز(تبعیدگاه من)

شاعر جوان V.A

تاریخ ارسال: شنبه 14 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 09:53 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 23 نظر

مادر و پدر عزیزم

مادرم امید من٬ ای سراپا مهر و ایمان

تو عزیزی٬ تو رئوفی٬ تو بزرگ و مهربانی

مادرم برگ گلم٬ ای سراپا نور و عشق

تو محبت٬ تو عطوفت٬ تکه ای از آسمانی

مادرم فریاد رسم٬ ای سراپا زحمت و شور

تو بهشتی٬ تو زلالی ٬تو همیشه برقراری

مادرم زندگیم٬ ای سراپا بخشش و شوق

تو مبرا٬ تو دل آرا٬ تو خودِ خودِ بهاری

تقدیم به مادرم که هیچگاه نمی توانم قدرش را بدانم.

پدرم تاج سرم٬ ای قله صعود من

ای پناهم٬ عشق پر فروغ من

پدرم رویای من٬ ای حسرت شب های من

ای امیدم٬ مایه غرور من

پدرم سرمایه ام٬ ای شمع بی پروانه ام

ای عزیزم٬ باعث طلوع من

پدرم افسانه ام ٬ای تو ّپِر پرواز من

ای جان من٬ ای صبح بی غروب من

تو رو من٬ بیشتر از این ها می خوامت

تو رو من٬ قد یه دنیا می خوامت

تو فداکار٬ تو وفادار٬ تو الم دار

دست رد می زنی به سینه هر فرد جفاکار

تقدیم به کوه رنج٬ به پدرم که 4 سال است او را گم کرده ام.

۱۳۸۴/۹/۲۰

شاعر جوان V.A

تاریخ ارسال: چهارشنبه 11 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 06:41 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 45 نظر

زندگیم و از تو دارم

زندگیم و از تو دارم

جز تو دل به کس ندادم

بی تو من خانه خرابم

با تو من فصل بهارم

هستی تو دار و ندارم

با تو آسوده خیالم

آگهی از دل زارم

بی نو معنی سرابم

جوونیم و به تو دادم

جز تو هیچ یاری ندارم

وقتی هستی در کنارم

بی نیاز بی نیازم

حسی نسبت به تو دارم

که به هیچ کسی ندارم

با تو من مست وصالم

نزد تو آرام و رام ام

بی تو من چه بی قرارم

انگاری عمری ندارم

گر کنار تو بمانم

در امان ز هر بلایم

بی تو من رو به زوالم

بی تو احساسی ندارم

تویی عشق بی کرانم

بی تو جام شوکرانم

بی تو من پر از گناهم

تاب دوریت و ندارم

تو رفیق بی ریایم

با تو خوشبختی و دارم

بودنم رو از تو دارم

بی تو من نایی ندارم

تو رو تنها نمی ذارم

بوسه بر لبت می کارم

پس تو هم تنها نذارم

که فقط تویی پناهم

تو تموم شور و حالم

زندگیمو از تو دارم.

ساعت 2:4 صبح چهار شنبه ۴/۷/۱۳۸۶

در اتاق تاریکم. اهل خانه در حال استراحت و من هنوز بی تابم.

می خواهم خودم باشم و برای خودم باشم.

شاعر جوان V.A

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 10 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 08:11 ق.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 22 نظر

معامله گر

تنفر از تو٬ نصیب من شد

حالا ببین کی؟ رقیب من شد

عشق دروغش٬ من و فریب داد

دل به صمیمی٬ ترین٬ رفیق داد

دلم رو دزدید ٬من و رها کرد

من و شکست و٬ نشست٬ نگاه کرد

غیرتم و کشت ٬پای رفیقم

دوست من و باش٬ که شد رقیبم

دنیا قشنگ بود٬ زیبا تر هم شد

با این که ماتم٬ خونِ رگم شد

اشک تو چشامه٬ هر شب و هر صبح

هم عشق و هم دوست٬ دشمن من شد

تنفر از تو٬ نصیب من شد

شکستن از تو٬ تقدیر من شد

قصه ی من رو٬ هر کی شنیده

دلش٬ عزا و٬ ماتم گرفته

خدا به همرات٬ ای نازنینم

باشد که دیگر٬ تو را نبینم

نیست دیگه عشقی٬ بین تو و من

غصه نخور دل٬ این بوده قسمت

شِکوِِه زیاده٬ اما چه فایده

وقتی که عشقم٬ در کام یاره

خدا نگهدار٬ دوست قدیمی

بودی تو با من٬ روزی صمیمی

قسم به یکتا٬ دنیا قشنگه

با اینکه دنیا٬ با من به جنگه

در زندگی من٬ بازنده٬ پرپر

چونکه نبودم٬ (معامله گر)

تقدیم به دوست وبلاگیم که همیشه مرا یار است.

به ساینا ی عزیزم

ساعت 12:44 صبح یک شنبه

1386/7/8

شاعر جوان V.A

تاریخ ارسال: یکشنبه 8 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 08:05 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 24 نظر

گل شقایق

تو گلی٬ گل شقایق

با همه٬  هستی تو صادق

تو به سرسبزی جنگل

تو به آرامش بندر

تو رئوف و بی نیازی

تو مقدس٬ چو نمازی

تو به زیبایی آهو

مثل ذکر نام ((یا هو))

تو جمیل و دلربایی

تو به پاکی خدایی

من پلم٬ پل شکسته

قایقی به گل نشسته

من به خشکی خزانم

غرش باد وزانم

من یه راه بی سرانجام

بی دل و خسته و تنهام

من و عشق٬ چقدر غریبیم

هر دو مون٬ دو روز حبیبیم

من یه بازنده ی عشقم

این و رو دلم نوشتم

همیشه برام عزیزی

واسه هر دردی٬ طبیبی

همیشه بیادت هستم

تا ابد٬ عاشقت هستم...

ای کاش رویاها٬ نزدیک حقیقت بودند.

ساعت 1:07 صبح روز چهارشنبه

۴/۷/۱۳۸۶

شاعر جوان v.a

 

تاریخ ارسال: جمعه 6 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 06:32 ب.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب 17 نظر
( تعداد کل: 12 )
   1      2   >>
صفحات