X
تبلیغات
رایتل

رویای خاکستری

عشق به نفرت

نقاب

با سلام.

به دشوارترین مراحل زندگیم رسیده ام.گنگ وسرخورده وسردرگمم.مدت ها به فکر فرو می روم بی آنکه لحظه ای فکر کنم.آنقدر در رویاها و تخیلات فرو رفته ام که گویی درون دنیایی مجازی بدنیا آمده ام وبا حقیقت بیگانه ام. انگار این درختان و طبیعت مال من نیست.انگار همه را و همه چیز را می بینم و می بویم ولی کسی نه مرا می بیند و نه می خواند و نه احساس می کند.از بدو تولد حقیقی خویش تاکنون که جوانی مجازی هستم، اینقدر دچار تهی بودن نشده بودم. می خواهم فکر کنم که چرا اما این چرا و این فکر، دیریست که از وجودم پاک گشته است.انگار مدت ها قبل می زیسته ام و اکنون فاقد حیات هستم و فقط فیلمی از گذشته ها و اعمالم را نظاره گر شده ام.دنیای مجازی من آنقدر زیبا و گیراست که تحمل این دنیای حقیقی برایم سخت و طاقت فرساست.درختان دنیای من پر برگ ترند.سایه های خنک تری دارند و برای پرندگان خسته جای بیشتری دارند.دنیای من آدمیانی دارد که همه فاقد تظاهرند و بیگانه با دروغ. دوست داشتنی و پاک و بری از سهو و گناه. در دنیای من کسی نقاب ندارد کسی جایش را با دیگری عوض نمی کند . همه چیز در جای خود قرار دارد من در دنیای خودم پاک و بی گناهم ولی زمانی که به این دنیای واقعی سفر می کنم اولین چیزی که به خودم می گویم این است که :(( ای مرد ! نقابت را همراه داری ؟ مبادا فراموشش کنی ؟)) و وقتی که در آن دنیا پا می گذارم دروغ برایم جالب است و حقیقت سخت و بی عقلی است . اما وقتی دوباره کوله بار سفر به دنیای خودم را می بندم نیازی به نقاب ندارم . چه می شد اگر در دنیای حقیقی دروغ و نیرنگ و ریا نبود؟ مگر حقیقی نیست پس چرا فاقد راستیست و اگر دنیای من مجازیست پس چرا مملو از دوستی و حیاء و یکروئیست .

خدایا تو عالمی تو رئوفی تو را دوست می دارم و تو را احساس می کنم تو برای من صمیمی ترینی تو مظهر پاکی و رحمتی به من رحم کن دنیا را به زیر سایه خود هدایت نما و هرگز حتی کوچکتر از لحظه ای مرا رها مکن .

دوستت دارم و می دانم که دوستم داری با بیانی قاطع می گویم که هرگز نمی توانم آنکه باید برایت باشم خدایا ببخشید بهتر بگم دوست من مرا با تمام نداشته هایم دستگیری کن مرا بارور کن مرا تا آخر حامی باش من با تو شکل می گیرم و با تو به افقهای خلقت سفر می کنم دوست عزیز من مرا عفو کن مرا یار باش به امید تماسی دیگر

 

 

 

تاریخ ارسال: جمعه 9 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 12:01 ق.ظ | نویسنده: وحید | چاپ مطلب
نظرات (2)
جمعه 9 شهریور‌ماه سال 1386 12:00 ب.ظ
jiloos
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خوبی؟
ممنون که اومدی
ببینم همشهری هستیم ؟
منم نرفتم نهار خوران هیچ کی نرفت
مبارزه چیز جالبی اگه بدونی آخرش با عدالت میمیری
اولم که شدم
بازم بیا پیشم
بای
جمعه 9 شهریور‌ماه سال 1386 01:25 ب.ظ
jiloos
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خوبی
نه من ADSL ندارم
میشه بگی چرا پرسیدی ؟
ممنون که اومدی
فعلا بای
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد